آبی ترین موج
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقرهای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رؤیایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کرم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.
نمی دانم چرا رفتی
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا،تا کی،برای چه،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصوم بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا ، چه بغضی کرد......
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران شد
تقدیم به تو
سوز جان
سوز جان بگذار و بگذر
اسیر وناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست ¸
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرابا یك جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر¸
چشم به راهـــتم بیایی وبلاگم
مرگ
مـن که رفتــــم بنشینید و...هوارم بزنید
بـاد هـم آگهی مـرگ مـــرا خـــواهد بــرد
بنویسید که: "بـد بودم" و جارم بـزنـــید
یاد
دل واسه شکستنه
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل قد سنگ وآهنه
بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه
با صبوری بامنه دل خسته سازش میکنه
تو نباشی نمیخام لحظه ای روسربکنم
نمیدونم بعد تو من چی روباور بکنم
نمیتونم.نمیتونم که تو رو رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
کیمیا
یوسف
طنز
دیگر از چشمم افتاده ای
همان زمان که تو را گریه کردم
حتی به اندازه ی سیبی که بر سر نیوتن افتاد
قانون جاذبه ی عشق را نفهمیدی
دیگر از چشمم افتاده ای
انسانم ارزوست
بنمای رخ که باغ وگلستانم ارزوست/بگشای لب که قند فراوانم ارزوست
ای افتاب حسن برون ای دمی ز ابر/کان چهره مشعشع تابانم ارزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو/ان گفتنت که بیش مرنجانم ارزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او/ان نور روی موسی عمرانم ارزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/شیر خدا و رستم دستانم ارزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما /گفت انک یافت می نشود انم ارزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق/من هدهدم حضور سلیمانم ارزوست
متن
شبهای رفته را بیاد بیاوریم
آرام و با پچپچ برای یکدیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همهی هفته در خانه را ببندیم
برای یکدیگر اعتراف کنیم
که در جوانی کسی را دوست داشتهایم
که اکنون سوار بر درشکهای مندرس
در برف مانده است
نه
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد درشکهی مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفتهها راه است تا به درشکهی مانده در برف برسیم
ماهها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم ماندهی عمر را
در میان کشتزاران برویم
اما من تنها
گاهی چنان آغشته از روز میشوم
که تک و تنها
در میان کشتزاران میدوم
و در آستانهی زمستان
سخن از گرما میگویم
من چندان هم
برای نشستن در کنار گلهای بنفشه
بیگانه و پیر نیستم
هفتهها از آن روزی گذشته است
که درشکهی مندرس در برف مانده بود
مسافران
که از آن راه آمدهاند
میگویند
برف آب شده است
هفتهها است
در آن خانهای که صحبت از مرگ میگفتیم
آن خانه
در زیر آوار گلهای اقاقیا
گم شده است
مرا میبخشید
که باز هم
سخن از
گلهای بنفشه گفتم
گاهی تکرار روزهای
گذشته
برای من تسلی است
مرا میبخشید
شعر
چی میشد آقا ظهور میکرد
چی میشد همه ظلما از بین میرفت
چی میشد همه عشقها به هم میرسیدند
چی میشد چی میشد............
تبلیغات 
مبارک 


گاهی راه بر من میگزرد وگاهی من بر راه وگاهی
