تبلیغات
۱. عشق
دوشنبه 24 فروردین 1388

آبی ترین موج

   نوشته شده توسط: هکس    

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقرهای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رؤیایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کرم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.

نمی دانم چرا رفتی

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تا کی،برای چه،

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصوم  بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام  از دست  خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا ، چه بغضی کرد......

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران شد 


دوشنبه 24 فروردین 1388

تقدیم به تو

   نوشته شده توسط: هکس    

                                                                      


جمعه 30 اسفند 1387

نوروز

   نوشته شده توسط: هکس    

عیدتون مبارک


جمعه 16 اسفند 1387

سوز جان

   نوشته شده توسط: هکس    

سوز جان بگذار و بگذر
اسیر وناتوان بگذار و بگذر

 چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست ¸
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرابا یك جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر¸
چشم به راهـــتم بیایی وبلاگم


دوشنبه 21 بهمن 1387

مرگ

   نوشته شده توسط: هکس    

پشت دیوار همیـــن کوچه به دارم بزنید
مـن که رفتــــم بنشینید و...هوارم بزنید

بـاد هـم آگهی مـرگ مـــرا خـــواهد بــرد
بنویسید که: "بـد بودم" و جارم بـزنـــید


دوشنبه 14 بهمن 1387

یاد

   نوشته شده توسط: هکس    

به یاد آشنایان آشناباش به پیوندی که بستیم با وفاباش همیشه /یادتو درخاطرم هست توهم هر جاکه هستی یاد ما باش


دوشنبه 14 بهمن 1387

کاش

   نوشته شده توسط: هکس    

کاش به بی خبری قطره ی پاک بودم بر این کوه بلند(زندگی)


پنجشنبه 19 دی 1387

عمر

   نوشته شده توسط: هکس    


پنجشنبه 19 دی 1387

دل واسه شکستنه

   نوشته شده توسط: هکس    

توی روزگاری که دل واسه شکستنه

                            قیمت طلای دل قد سنگ وآهنه

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه

                                           آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه

                                          با صبوری بامنه دل خسته سازش میکنه

تو نباشی نمیخام لحظه ای روسربکنم

                                           نمیدونم بعد تو من چی روباور بکنم

نمیتونم.نمیتونم  که تو رو رها کنم

                                          بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم


پنجشنبه 19 دی 1387

عاشقانه

   نوشته شده توسط: هکس    


پنجشنبه 19 دی 1387

اخر عشق

   نوشته شده توسط: هکس    

                                         

                                        


پنجشنبه 19 دی 1387

لاو

   نوشته شده توسط: هکس    

                                              


پنجشنبه 19 دی 1387

کیمیا

   نوشته شده توسط: هکس    

گاهی راه بر من میگزرد وگاهی من بر راه وگاهی

 من وراه بر چیزی میگزریم که خود هم نمی دانیم


دوشنبه 2 دی 1387

یوسف

   نوشته شده توسط: هکس    

بی گناهی كم گناهی نیست در دامان عشق

     یوسف ازدامان پاك خود به زندان میرود


پنجشنبه 23 آبان 1387

طنز

   نوشته شده توسط: هکس    

دیگر از چشمم افتاده ای

همان زمان که تو را گریه کردم

حتی به اندازه ی سیبی که بر سر نیوتن افتاد

قانون جاذبه ی عشق را نفهمیدی

دیگر از چشمم افتاده ای


پنجشنبه 23 آبان 1387

انسانم ارزوست

   نوشته شده توسط: هکس    

 

بنمای رخ که باغ وگلستانم ارزوست/بگشای لب که قند فراوانم ارزوست

ای افتاب حسن برون ای دمی ز ابر/کان چهره مشعشع تابانم ارزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو/ان گفتنت که بیش مرنجانم ارزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او/ان نور روی موسی عمرانم ارزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/شیر خدا و رستم دستانم ارزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما /گفت انک یافت می نشود انم ارزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق/من هدهدم حضور سلیمانم ارزوست


پنجشنبه 23 آبان 1387

متن

   نوشته شده توسط: هکس    

این که ما تا سپیده سخن از گل‌های بنفشه بگوییم
شب‌های رفته را بیاد بیاوریم
آرام و با پچ‌پچ برای یک‌دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همه‌ی هفته در خانه را ببندیم
برای یک‌دیگر اعتراف کنیم
که در جوانی کسی را دوست داشته‌ایم
که اکنون سوار بر درشکه‌ای مندرس
در برف مانده است
نه
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد درشکه‌ی مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفته‌ها راه است تا به درشکه‌ی مانده در برف برسیم
ماه‌ها راه است تا به گل‌های بنفشه برسیم
گل‌های بنفشه را در شب‌های رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم مانده‌ی عمر را
در میان کشت‌زاران برویم
اما من تنها
گاهی چنان آغشته از روز می‌شوم
که تک و تنها
در میان کشت‌زاران می‌دوم
و در آستانه‌ی زمستان
سخن از گرما می‌گویم
من چندان هم
برای نشستن در کنار گل‌های بنفشه
بیگانه و پیر نیستم
هفته‌ها از آن روزی گذشته است
که درشکه‌ی مندرس در برف مانده بود
مسافران
که از آن راه آمده‌اند
می‌گویند
برف آب شده است
هفته‌ها است
در آن خانه‌ای که صحبت از مرگ می‌گفتیم
آن خانه
در زیر آوار گل‌های اقاقیا
گم شده است
مرا می‌بخشید
که باز هم
سخن از
گل‌های بنفشه گفتم
گاهی تکرار روزهای
گذشته
برای من تسلی است
مرا می‌بخشید


پنجشنبه 23 آبان 1387

شعر

   نوشته شده توسط: هکس    

من تو را دوست دارم تو اما
عشق من بی قرارم تو اما
من تورا دوست دارم تو اما
من فراموشی خاطراتم
احتمالا غبارم ،تو اما
هیچكس این طرفها ندارد
هیچ كاری به كارم تو اما
گوش كن، من رگ خشك باغم
من كجا جویبارم ، تو اما
برگ زردم ، بله ،می پذیرم
پوچ و بی اعتبارم،تو اما
چهره دردناك و تبسم؟
خنده ای مستعارم، تو اما
بی پناهم ،سپر هم ندارم
چشم اسفندیارم ،تو اما
صورتم سرخ ... آری، قشنگ است
از درو ن هم انارم ،تو اما
فصل ها از بهارم گذشتند
خب ،تمام است كارم ، تو اما
گفتمت :فصل خوبیست، گفتی
خسته ام ،كار دارم، تو اما
باز در چشم من خیره ماندی
باز بی اختیارم تو اما
قلعه ای ماسه ام رو ی ساحل
سخت ناپایدارم، تو اما
زخم ، پاشیده شب را به جانم
مرگ دنباله دارم، تو اما
ظلمت روزگارم ،تو اما
شیهه اسب من راخریدند
این هم از افتخارم ، تو اما
ابر در ابر در ابر در ابر
در خودم سوگوارم ، تو اما
آخرین سرفه یك مسافر
سوت سرد قطارم ،تو اما
من خودم را به تو می سپارم
جز تو چیزی ندارم ،تو اما


یکشنبه 27 مرداد 1387

   نوشته شده توسط: هکس    نوع مطلب :عمومی ،

چی میشد آقا ظهور میکرد

چی میشد همه ظلما از بین میرفت

چی میشد همه عشقها به هم میرسیدند

چی میشد چی میشد............


یکشنبه 27 مرداد 1387

   نوشته شده توسط: هکس    نوع مطلب :عمومی ،

میلاد حضرت مهدی بر تمام مسلمانان مبارک باد


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...